ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : دامغاني )

126

الأخبار الطوال ( فارسي )

هم آمد و نشست و شروع به سخن گفتن كرد . بهرام به او گفت اى برادر چرا حق پادشاه را رعايت نمىكنى و در برابر مردم هيبت و جلال او را آشكار نمىسازى ؟ بغاوير به او گفت اى سوار گريخته رانده شده ترا با اين چه كار ؟ بهرام به او گفت گويا به دليرى و شجاعتى كه بيشتر از من ندارى مىبالى . بغاوير گفت آماده اى كه با من مبارزه كنى و ترا به خودت بشناسانم . بهرام گفت من اين كار را دوست ندارم زيرا اگر بر تو پيروز شوم ترا به مناسبت منزلتى كه پيش شاه دارى نخواهم كشت . بغاوير گفت ولى اگر من به تو پيروز شوم ترا خواهم كشت ، بيا به صحرا برويم . بهرام گفت چنانچه شاه اجازه دهد و به شرط آنكه اگر ترا كشتم از من خون خواهى نكنند و از سوى شاه و سرداران به من سرزنشى نباشد . بغاوير گفت همچنين است ، خاقان به بغاوير گفت ترا به اين مرد كه به ما پناه آورده و خواهان حمايت ماست چكار ؟ بغاوير گفت او را با انصاف به مبارزه دعوت مىكنم . خاقان گفت چه انصافى ؟ بغاوير گفت در فاصله دويست ذرعى از يك ديگر مىايستيم او به من تيراندازى مىكند و من به او و هر يك از ما ديگرى را كشت بر او سرزنش و پرداخت ديه نخواهد بود . خاقان به بغاوير گفت اى بىمادر بر خود رحم كن . بغاوير گفت به خدا سوگند اين كار را بايد انجام دهى و گر نه او را همين جا و برابر تو خواهم كشت ، خاقان گفت در اين صورت خود دانى . بغاوير و بهرام همراه تنى چند از سرداران براى نظاره مبارزه بيرون رفتند ، و بغاوير در فاصله دويست ذرعى بهرام ايستاد و بهرام به سرداران گفت اگر او را كشتم مرا سرزنش مكنيد كه او بر من ستم كرد و خود مىبينيد ، گفتند سرزنشى بر تو نيست . بغاوير به بهرام بانگ زد كه تو شروع مىكنى يا من شروع كنم ؟ بهرام گفت تو آغاز كن و تير بينداز كه تو ستمگر و ظالمى .